تبلیغات
همه چیز در باره ی تاریخ

همه چیز در باره ی تاریخ

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تابدنم تابدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد(کوروش بزرگ)

گفتگو با دكتر یوسف مجید زاده باستان شناس مشهور ایران در خصوص جیرفت تمدنی كهن

متن گفت و گوی ایرج ادیب زاده با دكتر یوسف مجید زاده باستان شناس مشهور ایران در خصوص جیرفت تمدنی كهن با قدمت5000 ساله

 dr.majidzadehpic

پیدا شدن تمدن 5000 ساله و ثروت های با ارزش باستانی آن در حوزة هلیل رود ، جنوب شرقی ایران -200 كیلومتری تنگه هرمز-، بسیاری از فرضیه ها و دانسته های باستان شناسان و دانشمندان جهان را كمرنگ كرد و آنها را واداشت تمام برداشت هایشان را از شروع تمدن های قدیمی بازنگری كنند.برای دانشمندانی كه در پژوهش های پیدا شدن تاریخ وشكل گیری تمدن انسان كوشش كرده بودند ، این امری روشن و شناخته شده بود كه شكل گیری تمدن بشری از كناره های رودهای نیل ، دجله و فرات آغاز شده ، چون سه عنصر اصلی تمدن - خط ، شهر ، دولت - درآنجا شكل گرفته و آثار آن به دست آمده اند. با كشف تمدن حوزة دورافتاده هلیل رود درجنوب شرقی ایران كه به جیرفت زادگاه تمدنی كهن مشهور شد، نگاه باستان شناسان و دانشمندان به تمدن شگرفی جلب شد كه نشان می دهد تاریخ و سرگذشت انسان از این حوزة هلیل رود گذر كرده وشكل گرفته ، تمدنی با پیشینه 5000 ساله كه در دوران طلایی خود شهری به نام "آراتا " مركز آن بوده به وسعت چندین كیلومتر مربع كه قدمت آن به اوایل هزارة سوم پیش از میلاد می رسد،دوران مفرغ. پیدا شدن این تمدن شگرف از زیر خاك با یك تراژدی همراه است ، تراژدی غارت بی سابقة تاریخ و فرهنگ باستانی ایران . اشیایی بی نظیر از تمدن 5000 ساله ایران كه توسط روستاییان به طور غیرمجاز حفاری شد و بعد به خارج از ایران منتقل و سپس عرضه آنها به دلالان خارجی به شكل عیر قانونی .

jiroftsite

دكتر یوسف مجیدزاده از باستان شناسان شناخته شدة بین المللی ایران ، استاد بازنشستة دانشگاه تهران كه دكترای خود را از دانشگاه شیكاگو دریافت كرده اند در گفت و گوی ویژه با سایت انجمن جهانی زرتشتیان در خصوص چگونگی راه یافتن خود به مطالعات مربوط به تمدن جیرفت چنان می گوید: »پیدا شدن تمدنی با این اهمیت تاریخی ناشی از چند رویداد كوچك بود با ظاهر شدن ظروف ، جواهرات و لوحه هایی كه در آغاز من را شگفت زده كردند. زمانی بود كه من درفلات تهران در هشتگرد و ساوجبلاغ حفاری می كردم ویكی از كسانی كه با ما در این تیم همكاری داشت خانمی از كارمندان سازمان میراث فرهنگی استان كرمان بود كه به دلیل یادگیری حفاری با من كار می كرد و به همین واسطه بود كه رییس ایشان ( ریاست سازمان میراث فرهنگی كرمان) به جهت تشكر من را به كرمان دعوت كردند.گویا در آن زمان مقداری اشیاء خیلی مهم از قاچاقچیان در منطقه بردسیر گرفته بودند و می خواستند من بروم و آنها را ببینم . البته آشنایی ما به قبل از این برمی گردد.چند ماه پیش من یك روز در دفتررییس پژوهشكده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی تهران، مرحوم دكتر مسعود آذرنوش، بودم آقایی از كرمان آنجا بود كه بسیار عصبانی بود و بعد كه با او آشنا شدم فهمیدم که رییس سازمان میراث فرهنگی كرمان بوده . ایشان از اینكه اشیاء باستانی بدون نظارت در كرمان به یغما می رود عصبانی بودند و البته سازمان میراث فرهنگی هم با این استدلال كه منطقه ناامن است و جان همكاران ما در خطر می افتد كمی برای رسیدگی و شروع تحقیقات در آن منطقه تعلل می كرد.بعد از چند ماه كه من به كرمان رفتم و اشیا را دیدم در بازگشت به تهران به معاون سازمان آقای گلشن گفتم كه اینها یك گنج كامل است و اصولاً زادگاه تمدن همین جاست ، یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم . در آن زمان به دلیل تخصص خاص من در این حوزه من را به كرمان فرستادند و با شروع حفاری آشنایی من با این آثار شروع شد ». دكتر مجید زاده در ادامه صحبت به چاپ كتاب كاتالوگ جلد اول در همین مورد اشاره كرده و می گویند: «زمانی كه اشیا را از قاچاقچیان می گرفتند من تقاضا كردم كه به من اجازه عكسبرداری داده شود و از تمامی اشیا عكسبرداری كردم و به محض برگشت به تهران بر اساس همان یافته ها كتاب كاتالوگ جلد اول را به چاپ رساندم.دلیل اصلی هم این بود كه دیدم این اشیا در بازارهای مكارة دنیا از اروپا و آسیا گرفته و حتی در شیخ نشین های حوزه خلیج فارس به فروش می رسند . حداقل صدهزار شیء از ایران خارج شده بود و من قصد داشتم با چاپ كتاب به این اشیاء شناسنامه داده باشم و با ارسال آن به سازمانهای یونسكو در سرتاسر جهان در واقع تلاش كنیم از فروش غیر قانونی آنها جلوگیری شود و همه بدانند كه این اشیا با این مشخصات مربوط به تمدن جیرفت است كه البته بعدها این مسئله حتی به دادگاه های اروپایی هم كشیده شد.» طغیان هلیل رود كه با گردش ناگهانی مسیرآن نیز همراه شده بود ، پرده از گورستانی قدیمی در پای تپه ای از جیرفت را بالا زد كه باز شدن پنجره ای به روی تمدن جیرفت را همراه داشت .

jiroftlohjiroftbowl1

دكتر مجیدزاده در خصوص چگونگی كشف این گورستان ها و اشیای باستانی آنها چنین توضیح می دهد : «رود هلیل رود در جیرفت یك رود سركش است كه همراه با بارندگی شدید گاه طغیان می كند و خرابی هایی به بار می آورد . این رودخانه از كنار قبرستانی باستانی می گذشت ، كه البته نمی دانستند قبرستان بوده است و سال 1379 بود كه طغیان رودخانه هلیل رود با تغییر جهت رودخانه و گدشتن آن از میان قبرستان باعث تخریب یكی از قبرها می شود .قبرها همه از رسوب بوده و سنگی نبوده اند به همین دلیل به دلیل برخورد آب فرو می ریزند و تعدادی از ظروف داخل قبر به بیرون میریزند. اینطور كه گفته شده گویا یك سرباز كه از اهالی روستای نزدیك بوده است این ظروف را به منزل می برد و می گوید گنج پیدا كرده ام .البته آن منطقه همزمان یك دوره 7الی 8 سالة خشكسالی و قحطی و تنگدستی مردم را نیز پشت سر گذاشته است و به همین دلیل مردم روستا به امید یافتن اشیا عتیقه به منطقه هجوم می برند. مردم این حوزه از قبل هم با یافتن گاه و بیگاه مهره و سنگ های قیمتی در بین گل و لای و خاك قبرها آشنا بودند اما نمی دانستند كه این مهره ها كه اغلب از سنگ های قیمتی هم بوده است مربوط به گورستانها بوده است .بهرحال اشیای زیادی به دلالان غیر قانونی و گاه به قیمت های بسیار پایین فروخته می شود و از ایران خارج می شود .حتی گاه پیش می آمد كه دلالان با وانت و كامیون به در خانه ها رفته و اشیا را می خریدندو متأسفانه مسئولین دولتی هم توجهی به این قضیه نداشتند .» در حوزة هلیل رود 5 گورستان مربوط به 3000 سال پیش از میلاد پیدا شد كه بسیاری از داشته های آنها ، پیدا شدن خط ، شهر و دولت و شكل گیری تمدن بشری را نشان می داد.

jiroftzigorat1jiroftscorpion1

اینها در حفاری های غیر علمی یا از بین رفته یا سـرقت شده بودند . در حراجی های لندن و نیویورك قیمت ها پرواز می كرد اما در جیرفت سارقان عتیقه آنها را چند دلار یا یورو و حتی به یك كیسه آرد می- فروختند.سرانجام معمای عتیقه ها فاش شد . ارتش منطقه را بست.دكتر یوسف مجیدزاده از برنامه آموزشی می گویدكه برای متقاعد كردن مردم محلی به ضرورت توقف حفاری های غیرمجاز و حمایت از كاوش های علمی داشته است : « یكی از كارهایی كه ما حداقل در آن منطقه می توانستیم انجام دهیم این بود كه من روزهای تعطیل هفته كه روز دوشنبه برای ما بود به این دلیل كه ما جمعه ها بازدید كننده داشتیم وبه جای آن یك روز وسط هفته یعنی دوشنبه را تعطیل بودیم.در این روز با روستاهایی كه در خودآثاری داشتند یا به آثار باستانی نزدیك بودند شروع كردیم و با مسجد یا مدرسه روستا قرار می گذاشتیم و حدود ساعت 6 می رفتیم در محل با یك پرده نمایش حدود4×3 و دستگاه ویدیوپروژكشن و با نمایش اسلاید برای روستاییان توضیح می دادیم . تمامی اهالی روستا هم می آمدند و شركت می كردند. من تلاش می كردم با زبان ساده و قابل جذب برای آنها صحبت كنم مثلاً می گفتم این اشیا مثل ناموس شما هستند ، شما كه مرگ بر امریكا و اسراییل می گویید این اشیا به همان كشورها برده شده و همانجا به فروش می رسند و تلاش می كردم كه احساسات آنها را تحت تأثیر قرار دهم تا از این كار منع شوند .حدود دو یا سه ساعت با تمام اعضاءهیئت می رفتیم و آموزش می دادیم . نتیجه بسیار خوب بود از همان صبح روز بعدتغییرات را می دیدیم . حدود 400 الی 500 شیء برای ما بازگردانده شدند. از ظروف سفالی گرفته تا این اواخر كه ظروف سنگی می آوردند . آن را در داخل كیسه سیاه می گذاشتند و با گردن كج می گفتند آقای دكتر ما اینها را پیدا كردیم . من هم نمی پرسیدم از كجا پیدا كردید .آنها از مأموران و بازخواست آنها واهمه داشتند اما من به آنها اطمینان داده بودم و اعتمادشان جلب شده بود .باید در سراسر ایران این كار را انجام بدهیم.باید اعتماد مردم را جلب كرد و به آنها توضیح داد كه این اشیا چه ارزشی دارند ، نه از جنبه ارزش فرهنگی كه بعضی مردم عامه درك نمی كنند بلكه باید از جنبه حیثیتی ارزش آن را پررنگ كرد.مثلاً اگه این اشیا در موزه باشند مردم میان برای بازدید، پول می دهند و وضع شما هم بهبود پیدا می كند .ما هم این كار را كردیم و فكر می كنم خیلی هم موفق بود.البته اوایل می گفتند چرا سازمان میراث فرهنگی یكسال ما را آزاد گذاشت اینجا را حفاری كنیم و بفروشیم حالا كه فهمیده قیمت داره می خواد جلوی ما را بگیرد می گفتند خود سازمان دزد است و این مجیدزاده هم نماینده دزدهاست . ولی بعد به تدریج اعتمادشان جلب شد و فهمیدند كه این اشیا آن ارزش را برای ما ندارد ما بخاطر یك خشت و یا مثلا كلنگی كه به یك گوشه دیوار صدمه می زند بیشتر سر یك كارگر داد می زنیم .بهرحال در طول 6 سالی كه من اونجا كار كردم آب از آب تكان نخورد.» ارزش تمدن جیرفت ، تمدنی كه دست كم پنج هزار سال پیشینه آن است با پیدا شدن لوحه هایی با خطی كهن تر از نمونه های خط ایلامی، همچنین ساختمان پلكان عظیمی با بیش از 5 میلیون خشت كه از كهن ترین زیگورات ها یا معابد بین النهرین هم قدیمی تر بوده است .اینها دلیلی شد تا نگاه باستان شناسان برجسته جهانی به این منطقه جلب شود و از نشانه های بسیاری كه در حوزة هلیل رود به دست آمد در مقاله ها و كتاب های تازه بنویسند .اینكه جیرفت و دشت ایران نیز مراكز فرهنگی بزرگ دیگری بودند و تمام برداشت های آنان از شروع تمدن های قدیمی باید بازنگری شود.

jiroftfound1jiroftfound2

دكترمجید زاده سخنان خود را چنین ادامه می دهند:«از روزی كه باستان شناسی ایران شروع شد اول جنوب غربی ایران شروع شد چون همسایه بین النهرین بود.اینها دنبال تاریخ می گشتند تورات را بیابند و یا مثلاً پیدا كنند ابراهیم در كجا متولد شده است چون این وقایع در همان مناطق شهرهای اور ، كلده و ...اتفاق افتاده بود.بعد كشیده شدند به این سوی رودخانه اروند رود در ایران ، ولی به شرق ایران اهمیتی نمی دادند.حدود 40 سال پیش بود كه تحقیقات مربوط به شرق ایران شروع شد.سه چهار تا تپه كوچك پیدا كردند و حفریات كوتاه مدت و هیچ نمونه خطی هم پیدا نكردند.همیشه در گزارش ها و تاریخشان شرق ایران را به جهان سوم تشبیه می كردند كه در مقابل كشورهای صنعتی دنیا قرار دارد كه مواد خام تحویل می دهند و تولیدات را تحویل می گیرند .نه تكنیك داشتند نه صنعت. زمانی كه ما اینجا را حفاری كردیم البته یك گروه امریكایی را دعوت كردیم كه بعد به دلیل مشكلاتی كه در فرودگاه پیش آمد بازگردانده شدند.اما یكی از باستان شناسان معروف كه تپه یحیی را حفاری كرده بود،آقای كارلوفسكی ، مقاله اش را به ما داد كه مدعی بودایرانی ها تا زمان هخامنشی ها خط نداشتند .مردمی بودند بی سواد و یك سرزمینی بوده است با حكومت های دست دوم زیر نفوذ بین النهرین . خب البته حفریات جیرفت همه اینها را زیر سوال برد......

 



[ جمعه 22 دی 1391 ] [ 08:11 ق.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


شاگرد زیرك و استاد!

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F
) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !



[ جمعه 22 دی 1391 ] [ 08:09 ق.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


جملات زیبا از بزرگان

ارزش یابی هر چیز بستگی به توان خواهی آن دارد . فردریش نیچه


امروزه ، انتخابات آزاد تنها راهکار ادامه زندگی سیاسی فرمانروایان است . حکیم ارد بزرگ


راز جوانی من در این است که هر روز چیز تازه ای یاد می گیریم . سولون


بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است . لوسیا


گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد . حکیم ارد بزرگ


آن کس که به آموختن کوشاتر و گوشش به دانش نیوشاتر است ، امیدوارترین کسان است . حکیم بزرگمهر


عظمت بشر در آنست که پل است نه مقصد.بشر را از این نظر میتوان دوست داشت که یک مرحله تحول و یک دوره گذرانیست . نیچه


آنهایی که از زادگاه خود می روند تا رشد کنند با سپری شدن روزگار می فهمند بزرگترین گنج زندگی را از دست داده اند و آن زادگاه و میهن است . حکیم ارد بزرگ


وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست هاست . آلکس مک کنزی


دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. ناپلئون هیل


 



[ جمعه 22 دی 1391 ] [ 08:00 ق.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


خداحافظ فرهنگ (من برای بزرگتر شدن تصاوی روی انها کلیک کنید)

مشاهده این تصاویر به دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران زمین توصیه نمی‌شود.

http://shiraz1400.ir/images/miras-farhangi/persepolis-ghadim/takhrib-dey91/18.jpg

به گزارش شیراز۱۴۰۰، خردادماه سال گذشته بود که خبرگزاری مهر از ایجاد گلسنگ و آبگرفتگی شدید تخت جمشید خبر داد و مانند همیشه موجی گذرا ایجاد شد و بازهم همانند سایر مسائل این مشکل و فاجعه که بصورت تصویری به نمایش درآمده بود و با چشم غیرمسلح نیز قابل مشاهده بود تکذیب شد و اعلام گردید که هیچ مشکلی وجود ندارد!

اما اکنون پس از گذشت بیش از یکسال، دیگر از آن نقش برجسته‌های ۲۵۰۰ ساله که به زیبایی هرچه تمام‌تر خود نمایی می‌کردند چیزی جز تصویری مات نمانده است! از طراحی صورت شاه هخامنشی که با تمام جزئیات و با هنرمندی خاصی تا همین پارسال دیدگان را به خود جذب می‌کرد تنها تصویری کلی باقی مانده که حسرت مشاهده حالت حقیقی آن را بردل می گذارد.

هرچه بود گذشت و اکنون از تخت جمشید و آن همه شکوه تنها دیواره‌هایی سنگی باقی مانده است که در میان بی‌توجهی کامل درحال فروپاشی کامل است. اینبار نیز خبرگزاری مهر در گزارش تاسف برانگیز، تصاویر تخریب این بنا را منتشر کرده است که در نوع خود بی‌سابقه است. این تخریب‌ها به حدی است که بسیاری از نفش برجسته‌ها بطور کامل تخریب شده‌اند، نقوشی که تا چندماه پیش وجود داشتند!

امیدواریم سال آینده خبر تخریب کامل این بنا و فروافتادن ستون‌ها و مات شدن سایر نقش برجسته‌ها برروی تلکست خبرگزاری‌ها راه پیدا نکند و اگر وضع بهبود نمی‌کند، وضعیت کنونی حفظ شود. افسوس و صد افسوس که هیچگاه قدر داشته‌های خود را ندانستیم! رودکی و مولانا را ترکیه به غارت برد، تار ایرانی را آذربایجان ربود، این سینا را قطر ادعای مالکیت کرد و ملاصدرای شیرازی هم همچنان دور از وطن مدفون است. براستی جز ما ایرانیان، چه کشوری و چه ملتی اینچنین بی‌تفاوت به هویت و تاریخ خود زندگی را می‌گذراند؟

  • 1
  • 10
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 2
  • 20
  • 21
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9


[ جمعه 22 دی 1391 ] [ 06:15 ق.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


داستان کوتاه : خشم فرمانروای یزد

گویند سربازان سر دسته راهزنان را گرفته و پیش فرمانروای شهر یزد آوردند چون او را بدید بی درنگ شمشیر از نیام بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا ساخت یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند . فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند . همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد . چون فرمانروا دست به شمشیر برد یکی از رایزنان پیر سالخورده گفت وقتی برادر شما محاکمه شد شما کجا بودید . فرمانروا به یاد آورد که زمانی برادر خود او را به جرم دزدی و غارت از دم تیغ گذرانده بودند. پیرمرد گفت من آن زمان همین جا بودم ، آن فرمانروا هم قصد جان نزدیکان برادر شما را داشت اما همانجا گفتم فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد .
فرمانروای یزد دست از شمشیر برداشت و گفت این بیچارگان را رها کنید .
ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای فرهمند .




[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 08:43 ب.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


داستان کوتاه : بیمارستان روانی

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟



[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


ما ایرانیان


پدر فلسفه اردیسم "حکیم ارد بزرگ" جمله بسیار عبرت آموزی دارد او می گوید : (از مردم غمگین نمی توان امید بهروزی و پیشرفت کشور را داشت .) و در جای دیگر می گوید : (آنکه شادی را پاک می کند ، روان آدمیان را به بند کشیده است . )
شادی پی و بن شتاب دهنده رشد و بالندگی جامعه است شاید اگر این موضوع مورد توجه سلوکیان غم پرست و جنگجویان عرب و مغولهای متجاوز بود دامنه حضور آنها در سرزمین های تحت سیطره شان بیش از آن می شد که امروز در تاریخ می خوانیم .
آنچه ایرانیان را محبوب جهانیان نموده وجود خصلت شادی و بزم در میان آنان در طی تاریخ بوده است . خویی که با سکته هایی روبرو بوده اما پاک شدنی نیست . شادی ریشه در پاک زیستی ما دارد برای همین استثمارگر و یاغی نشدیم چون شادی را در دوستی دیدیم همانگونه که ارد بزرگ می گوید : (شادی کجاست ؟ جایی که همه ارزشمند هستند .) عزت و احترام هم را حفظ می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و به حقوق خویش و هم میهنانمان احترام می گذاریم اینست مرام ما ایرانیان ...که البته دیگر همه چیز تما شد وهیچ یک جز در افراد کمی دیده نمیشود




[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 08:35 ب.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


لیوان آب
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!



[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


فقط دردش کم باشه

رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .

مغازه دار میگه : به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !



[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]


جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان

روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100

اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000

صفر هم به تنهائی هیچ است و با آن انسان هیچ ارزشی ندارد
و این یادآور کلام حکیم ارد بزرگ است که می گوید : نخستین گام در راه پیروزی ، آموختن ادب است و نکو داشت دیگران .

 



[ چهارشنبه 20 دی 1391 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ alireza karamooz ]

[ نظرات() ]