تبلیغات
همه چیز در باره ی تاریخ - نامهای سرداران وجانباختگان ایرانی

همه چیز در باره ی تاریخ

حب الوطن نصف الایمان دوست داشتن وعلاقه به کشور نیمی از ایمان است پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله

نامهای سرداران وجانباختگان ایرانی

زوربهان - سرداری دیلمی - در چم : نیک روز , خوشبخت , خجسته روز

روزمان - سرداری دیلمی در چم : چون روز همیشه روشن , پر فروغ

روشاک - سردار داریوش در جنگ با اسکندر جگستک در چم : روشن پرفروغ , رخشان

رومیزان - سردار بزرگ خسرو پرویز , در چم : پاک و زدوده از هرگونه آرایش( شا )

رهان - ( مانند دهان ) سرداری در زمنان هخامنشیان در چم : رستگاری بخش , پیروزمند , شیره

رهزاد - سردار نامی خسرو پرویز , در چم : زاده گردونه های جنگی

زاد - سردار بزرگ در جنگ قادسیه در چم ": آزاد و آزاده

زادپارس - سرداری هخامنشی در چم : آفریده سرزمین پارس

زادان فرخ - سردار خسروپرویز , فرمانده نگهبان ویژه در چم : نیکزاد , خجسته آفرید , فرخنده داد

زادمهر - سرداری دیلمی در چم : زاده مهر و روشنایی و ایزد مهر

زراوه -نام پهلوانی است در چم : زراندود , آب زر , تلایی , ارزشمند

زر مهر - سردار نیرومند ساسانی که ارمنستان را گرفت در چم : مهر درخشان , خورشید تلایی

زر یوند - ( مانند همی بند ) یکی از پهلوانان مازندران , در چم : زرگون

زنده مرد - نام پهلوانی است در چم : دلاور , سرزنده , پرشور

زنگ ( مانند رنگ ) نام سرداری و فرزند شاوران در چم : پرتوی مهر وماه , تند و تیز و سرزنده

می ناب

زنگوی - سردار خسرو پرویز , در چم : فروغ مهر و ماه

زوپیر ( مانند ژوبین ) سردار داریوش بزرگ - که گوش و بینی خود را برید و نزد بابلی ها رفت تا نشان دهد با اشوری ها دشمن است و او را به این روز انداخته است , بدین گونه راه را برای چیرگی بر بابل گشود در چم : پیشوای یاری بخش , رهبر و پیشوای دریا , ( شا )

زیار - پدر مرداویچ , سر دودمان و بزرگ زیاریان , در چم آفریننده زندگی , زندگی بخش

زیراسیوس - ( مانند گیرابگوش ) - از سرداران بهرام چوبینه , ( چ، رو )

زیک - سردار دوم شاپور دوم - در چم : پرنده زیبا با آوازی خوش

ژنده پیل - نام پهلوانی است در چم :» پهلوان , تنومند , نیرومند

ژوپیر - نگ به زوپیر

ژیگس - ( مانند بیدل ) از سرداران داریوش بزرگ , در چم : پرنده ( شا )

ساباسش - ( مانند با سازش ) سردار ایرانی فرمانروای مصر ( چ، رو )

سالار - سردار دیلمیسالار مرزبان - سرداری دیلمی

سپاد - سردار داریوش بزرگ،  در چم : دارند سپاهی , سرباز , دلاور , جانباز

سپادتهم -سردار داریوش بزرگ،  در چم : دارنده سپاه نیرومند

سپاه اسواری - سردار یزدگرد،  در چم : فرمانده سپاه سواران

سپنسار - ( مانند نگهدار ) سردار خسرو پرویز،  در چم : نیک اندیش و پاک سر  , نیکدل

سپه دوست - سرداری دیلمی

سپه راد - از سرداران،  در چم بزرگ سپاه , سپاهی بزرگمرد و بامهر

سپهر پاد - دلاوری هخامنشی،  در چم جهانبان , نگهبان گیتی

سپرداد - سردار داریوش سوم - داماد داریوسش - در چم : آفریده سپهر

سپهر مهر - سرداری هخامنشی،  در چم آفریده مهر , زاده , فروغ

سپیتامن - ( مانند همی بامن ) سردار سوار کاران هخامنشی،  در چم : نیک اندیش , پاک اندیش

سپیتامنش - سردار بزرگ داریوش سوم،  در چم پاک نهاد , نیک منش

سپیترا مهر - ( مانند زمین با مهر ) : سرداری هخامنشی،  در چم: اندیشه پاک و والا , اندیشهروشن و فروغین

ستی برزین - ( مانند همی بربین ) سردار داریوش سوم،  در چم آزاده , والا نژاد , بزرگزاده

سرخاب - سردار دیلمی،  در چم : خوش آب و رنگ , گلگون

سرخاستان - سردار مازیار در چم : پیشوای دلاوران

سرمهر - سردار خشایارشا،  در چم: سردار درخشان , پیشوای فرویاری

سلار( مانند سوار ) : سردار دیلمی در چم : سالار , بزرگ و رهبر خاندان

سمکوران - ( مانند درگوشان ) : نام سرداری است،  ( چ، رو )

سنباد - دلاور پادتازی خراسان و سردار بهزادان ( ابومسلم ) سردار بهرام جچوبینه،  در چم نگهبان

سیمرغ , شکوهمند , بزرگ , دلاور  ( چم دیگر آن :نگاهبان رزم افراز )

سنبار - ( مانند انبار ) : سردار بزرگ هخامنشی،  در چم : دارنده افزار جنگ

سند باد - نک به سنباد

سورن - مانند کودل ) : سردار بزرگ اشگ سیزدهم ( ارد ) , ازهفت خاندان بزرگ زمان اشکانیان،  در هم کوبنده سپاهیان رم به رهبری کراسوس،  در چم : دلاور , توانا , دلیر , زورمند

سورنا - نگ به سوورن

سوریل - سردار دیلمی،  در چم : گل پیکان مانند , گلگونه

سیاه جنگ - سرداری دیلمی

سیبویه - ( مانند بی رویه ) - سردار دیلمی،  در چم : سیب بزرگ

سیتاک - سردار داریوش سوم،  در چم : شاهین بیهمتا , سیمرغ

سیرومهر - ( مانند منوچهر ) : از سرداران خشایار شا،  در چم : مهر زیبا , فروغ درخشان

سیسامن - ( مانند بی مادر ) سردار داریوش بزرگ،  در چم شاهین توانان و نیرومند نیک اندیش

 سیسیماک - ( مانند بی بیمار ) : از سرداران بزرگ داریوش بزرگ ،  در شاهین دلاور

سیل لاک - سردار بزرگ اشکانی ( چ،  رو ) (ن، ا )

سیمجور - سردارنامی سامانی و پاد تازی بزرگ ایران در چم : ارزشمند و والا

سررزم - سرداری دیلمی،  در چم : پیش جنگ سردار , فرمانده , رهبر

سی زین - سرداری اشکانی،  در چم : شاهین بلند پایه , سیمرغ

شاهنده - سرداری در زمان دودمان گداپرور و ننگین و تازی پرست صفویه ،  در چم : بزگزاده , والا

شاهین - یکی از بزرگترین سردارهای خسرو پرویز،  در چم باز بلاند پرواز و تیز چنگ

شتر بوخت - سردار داریوش دوم و فرماندار فلستین،  در چم : ازادگر کشور، و رهایی بخش شهریاری

شراکیم - سپهبد مازندران _ چ،  رو )

شروین - ( مانند پروین ) سردار پاد تازی مازندران که تازیان را تارومار کرد،  از خاندان باوندی،  برادر زاده انوشیروان،  در چم : دارنده شهریاری ( شا )

شماخ - ( مانند زمان ) : نام پهلوان نامداری است در چم : آرام , نرم

شماس - ( مانند دهان ) :  سردار نوشرزاد فرزند انوشیروان دادگر در چم : نیرومند و دلیر آرام و نرم

شهراکم - ( مانند برپا شد ) " سپهبد مازندران،  در چم : شهریار بزرگ و دارنده مرز و بوم ( شا )

شهران - سردار یزدگرد،  در چم : شهریار نژاد , بزرگزاده

شهران گراز - سردار و یار بهرام  چوبینه،  در چم: دلاور شهریار نژاد

شهر براز - سردار دلیر و نامدار خسرو پرویز که شام و فلستین و آسیای کوچک را گرفت،  در چم: زیور بخش شهریار ی , آراستگر شهر , شکوه مرز و بوم

شه پیروز - سرداری دیلمی

شهر خواست - سردار تبرستان در زمان مازیار،  در چم : دلاور , جنگجو

شهرکویه - سردار دیلمی،  در چم : جوینده بزرگی و شهریار (شا )

شهر گیر - سردار اردشیر ساسانی در چم : جنگجو , پیروزمند دلیر

شهروراز - نگ به " شهربرار گ

شه فیروز - سرداری دیلمی

شیدرنگ - نام پهلوانی است،  در چم : خورشید چهره , روشن تن

شیدوش - ( مانند بی گوش ) : سردار انوشیروان،  در چم : درخشان , تابان

شیدوک - ( مانند بی زور ) : سپهبد مازندران که تازیان را تارومار کرد , در چمن : درخشان , فروغمند

شیر اسفار - سردار دیلمی،  در چم : شیر سوار , دلاور , نیرومند

شیرافسار - دژبان سمیرم،  در چم شیرگیر , شیربند , دلاور , بیباک

شیر انگبین - سردار دیلمی

شیربند - سردار اماردی

شیرج - سردار دیلمی،  در چم: دلیر

شیرزیل - سردار خسرو پرویز در جنگ با بهرام چوبینه،  نیای دیلمان و دودمان بویه،  در چم : شیر دل , دلیر

شیرک - سردار دیلمی،  در چم : دلیر

شیر گیر - سردار آماردی که در جنگ با سارد از سران ارتش کوروش بزرگ بود،  در چم : دلاور , دلیر ,توانا

شیروی بهرام - سردار انوشیروان دادگر، در چم : بهرام شیر رخسار

شیر کپی - ( مانند شیر سری ) : یکی از دلاوران زمان بهرام گور،  در چم دلاور , نیرومند

شتر کو - سرداری دیلمی،  در چم : شیر کوه , نیرومند , بیباک

فرادات - سردار اردشیردوم و از فرمانداران " لیدیه "،  در چم : زاده شکوه و بزرگی , نیک نژاد،

فراداک - نگ به " فرادات گ

فرادت منش - سردار هخامنشی،  در چم : بزرگزاده , نیک نژاد

فراخان - سردار انوشیروان دادگر در چم : بزرگ , والا ( درست آن باید فرخ + آن باشد ) در چم : نیکروز , خجسته , فرخنده

فراده - سرداری در مرو در زمان داریوش بزرگ،  در چم : آفریده شکوه و بزرگی , والاتبار

فرخ - سردار خسرو پرویز،  در چم : خجسته , خوشبخت , نیکروز

فرخان = ( فرخ +آن ) : سردار خسرو پرویز،  در چم : خجسته و خوشبخت

فرخزاد - فرمانده ارتش یزدگرد سوم در جنگ باتازیان،  در چم : آفریده خجستگی و فرخندگی , نیک همایون

فرخ هرمز - سپهسالار خراسان در زمان ازرمیدخت،  در چم : خجسته اهورایی , نیکبخت خدایی

فردات - سردار داریوش سوم،  در چم : پیشرو و آفریده بزرگی و فروغ

فردادمنش - سردار هخامنشی،  در چم : آفریده بزرگی و شکوه , نیک منش , بزرگ منش , فرمند

فرزاد - نگ به " فرداد "

فرزاک - سردار داریوش سوم، ،  در چم : بزرگزاده , نیک تبار

فرشاد هنگ - نام پهلوانی است،  در چم : دانای همیشه شاد , خرم تبار

فرشاسب - 0 مانند برخاست 9 : از سرداران کمبوجیه،  در چم : دارنده اسب تنومند و توانا

فرنا بازو - سردار هخامنشی , برادر داریوش سوم،  در چم : نیرومند بازو

فرناپات - سردار ارد،  در چم : نگهبان نیکی و خوبی و شکوه

فرنا زتر - ( مانند سرما ترس ) : از سرداران خشایارشا،  در چم : شکوه زاده , با تبار , نیک نژاد

فرناسپ - 0 مانند برخاست ) : یکی از سرداران هخامنشی،  در چم : دارنده اسبان شکوهمند

فرنام - سردار شاپور ساسانی،  در چم : خوشنام , نیکنام , فروغ نام

فرنبد - ( مانند چمن شد ) یکی از سرداران هخامنشی،  در چم : نگهبان بزرگی و شکوه

 فرنداد- سردار خشایارشا پسر داریوش , فرمانده ارتش ایران در مصر،  در چم : آفریده شکوه و فروغ

 فرنوخ - فرمانده ارتش سوار کاران خشایارشا،  در چم : بزرگ و باشکوه

فرهاد - سردار بزرگ انوشیروان،  در چم : شکوهمند , بافر و بلند پایه

فروهل - نام پهلوانی است،  در چم : رها بخشی یاری بخشی

فرناباز - فرمانده نیروهای پارس،  در چم : آفریده نیرو و توانایی

فولاد زره - نام سرداری است،  در چم : پولادین , دلاور , رویین تن

فیروزان - سردار نامی یزدگرد سوم،  در چم : پیروز , چیره , سرفراز

کاردوکس - سردار ارابه های جنگی

کالیجارمرزبان - سردار دیلمی،  در چم : جنگ و رزم  , نبرد , پیکار

کردویه - ( مانند گلگونه ) سردار دیلمی،  در چم : دلاور دلیر , توانا

کرماسب - ( مانند برماست ) : یکی از سرداران هخامنشی،  در چم : دارای اسب کهر ( سرخرنگ)

کریزانت ( مانند بریزانت ) : نام فرمانده سواران کوروش بزرگ،  در چم : شکست ناپذیر , پیروزمند , چیره

کریسانتاس - فرمانده سوارکاران کوروش بزرگ،  در چم : پیروزمند

کشمیر - نام پهلوانی است،  در چم : همیشه بزرگ , ( شا )،  ( نام روستایی در کاشمر نیز هست که بزرگ زیبای اشکانیان هنوز در آنجاست )

کشورستان - سرداری ایرانی،  در چم : گیرنده شکوه , پیروزمند

کنداگشسب - ( مانند گفتا گذشت ) : از سرداران هرمز ساسانی و یار بهرام چوبینه،  در چم : دلاور دارنده اسب نر نیرومند , دلاور آتش بزرگ آشویی

کوشیار- سردار تبرستانی، ،  در چم : کوشنده و پر تلاش

کومای(مانند خدای) : نام پهلوان و دلاوری است، (چ، رو)

کوهزاد- پهلوانی تبرستانی، ،  در چم :آفریده کوه, استوار, پا برجا

کوهیار- سردار مازیار،  در چم :چون کوه استوار, دلاور, پا برجا

کهیلا(مانند نکیسا) :  جنگجوی نامداری است، ،  در چم :پوست نازک درخت که دارویی نیز می باشد،

کیا افراسیاب- سرداری مازندرانی،  بزرگ , والا و مرزبان توانا

کیا بزرگ امید- سردار بزرگ دژ الموت , وزیر انوشیروان دادگر،  در چم :مرزبان , بزرگ , والا مقام

کیا فریدون- سرداری در زمان دودمانگدا پرور و تازی پرست صفویه،  در چم :مرزباندار , بزرگ , والا ,از نژاد فریدون

گالب نوس(مانند با دل گوش) : سردار خسرو پرویز، (چ، رو)،

گالبوی(مانند کار جوی) : نام سرداری است، ،  در چم :جستجوگر نام بلند , آرزومند بلند آوازگی،

گبریاس- سردار ایلامی کورش بزرگ در جنگ بابل،  در چم :ارجگذار اتش , آـش فروزنده , نیک نژاد

گرازه (مانند گدازه) : سردار نامی خسرو پرویز،  در چم :دلاور , نیرومند

گرد آزاد- نام پهلوانی است،  در چم :دلاور آزاده

گرد آفین- نام سرداری است یکی از اسپهبدان مازندران،  در چم :آفریده دلاوی و دلیری

گرد نیا- نام پهلوانی است،  در چم :پهلوان نژاد , دلاور منش

گردی(مانند خوردی)- نام پهلوانی است،  در چم : دلاوری

گرزم(مانند گذشت) - سرداری از خوارزم, برادر اسفندیار،  در چم :فرمانده رزم کیانی

گریزانت- نک به "کریزانت"

گشسب(مانند گذشت) - پدر بهرام چوبینه, سردار انوشیروان دادگر وبهرام گور،  در چم :دارنده اسب نر نیرومندو آتش آشویی

گشسب آذر- سرداری ساسانی،  در چم :آتشین اسب نرنیرومند

گشسب آزاد- سردار بهرام پنجم،  در چم :آزاده , دارنده اسب نر تواناذ

گشسپ اسپاذ - بزرگ ارتش داران فرمانده ایران در زمان خسرو پرویز،  در چم : فرمانده سوارانی که دارنده اسب نر نیرومند است

گشسب داد - ( مانند گذشت کار ) : سردار بلاش یکم،  در چم : آفریده آتش آشویی , یا دارنده اسب نر

گشن اسپندار - سردار نامی در چم : پاکزاد نیرومند و توانا

گلون - ( مانند فزون ) سردار قباد ساسانی درچم : توانا  ( شا ), گلین

گلینوش - سردار شیروی ساسانی،  در چم : جاودانی همچون گل

گوچیهر( مانند او کیست ) نام یکی از فرمانروایان در چم : دلیر و توانا زاده , گرد نژاد

گودام - ( مانند کدام ) سردار نیروی دریایی خشایارشا،  در چم : آفریده زومندی و دلیری

گورچ - ( مانند گوشت ) سرداری از امارد ,،  در چم : آتش و دلیر و توانا و گذر گاه گیو

گورش - نگ به گورچ

گورگیر- سرداری دیلمی،  در چم : گیرنده گور خر

گولاد - نام پهلوانی است،  در چم : دلاور و رزمنده

گیل - پدر پادوسپان از سپهبدان مازندران در چم : دلیر , گرد , دلاور

گیلو - نام وزیر قهرمان و نام یکی از پهلوانان در ویس و رامین , نام ساسانی،  در چم : پهلوان دلیر

گیمر - ( مانند بیدل ) : سردار فرهاد اشکانی و فرماندار بخش باختری در ایران ( ماد )،  در چم : جان میرا

گیو - ( گه یو ) ( مانند مجو ) یکی از فرماندهان نیروی دریایی اردشیر دوم،  در چم : جان و زندگی

گیوبر - 0 مانند مجوکس ) : سردار و فرماندار پاسارگاد هنگام تازش اسکند گجستک،  در چم : زنده پیکر , جان تن , سرزنده ( گفته می شود که چم دیگر ان دارنده گاوهای نر زورمند است )

گیوبرو وه -( مانند همو نبوده ) : سپهسالار کوروش بزرگ هنگام جنگ و گشایش بابل،  در چم : سرزنده , شاد و پرتوان و نیرومند

گیوداد ( مانند مجوکار ) : سردار کوروش بزرگ،  در چم : آفریده شادی و سرزندگی و خرمی

لپور - ( مانند تنور ) : سپهبدی از سواد کوه ( چ،  رو 9

لشکرستان - سرداری دیلمی،  در چم : نیرومند دلاور , پیروز

لشکر ورز - سرداری دیلمی،  در چم : دلیر , چیره , توانا

لیشام - سرداری دیلمی ( چ،  رو )

مابنداد - ( مانند با گلزار ) سرداری دبلمی،  در چم : نیکنژاد دارنده ایزد ماه

ماتال - سردار هخامنشی،  در چم : ماه بی همتا

ماتالوس - نگ به ماتال

ماخ - سردار ساسانی در چمن : ماه

ماردینوس -  سردار خشایارشا و فرمدار و فرمانفرمای یونان از سوی او،  در چم : آفریده سخن نیک و پاک

مازار - سردار کوروش بزرگ،  در چم : بزرگ زاده , نیک تبار , والانژاد

مازه - سردار داریوش سوم سوم  ,  در چم : بزرگ , فرمند , والا

مازیار - پسر غارن از اسپهبدان بزرگ مازندران،  در چم :  بزرگیار , والامند , فرمژاد

ماسیست - سردار نامی هخامنشی،  در چم :  بزرگ , والا , فرمند , ارجمند

ماونداد - سرداری مازندرانی،  در چم :  آفریده شده ایزد ماه

ماه افرین - پهلوان زمان بابک خرمدین،  در چم :  آفریده ایزد ماه

ماهبد ( مانند ماهشد ) : سرداری ساسانی،  در چم :  نگهبان ایزد ماه

ماهویه - ( مانند بابونه ) :سرداری دیلمی،  درچم: ماه کوچک

ماهیار : سردار داریوش،  در چم : دوست و یار ایزد ماه

مرآوند: سردار دیلمی،  در چم : دلیر

مردان شاه: پسر خسرو پرویز که آوازه اش فیروز است،  از سرداران جنگ نهاوند

مرداویج: سردار دیلمی و پاد تازی،  در چم : دارنده نیرو وتوانایی

مرداویز: نگ به"مرداویج"

مردون: سرداربزرگ داریوش بزرگ،  در چم : دارنده نیروی مردی، توانا

مردونیوس: سردار خشایار شاه و فرمانروای یونان پس از چیرگی بر این کشور،  داماد داریوش بزرگ،  در چم : دلاور، نیرومند، دلیر

مردونیه: نگ به"مردونیوس"

مردی: سرداری آماردی،  

مریکه(مانند رمیده) - به رزمنده های جوان سپاه پارس هخامنشی گفته میشد،  در چم : پیش مرگان دلیر

مرزبان: سردار دیلمی

مزاکس(مانند توان) - سرداری که استادار مصر شد،  در چم : بزرگزاده

مزداگشسب: سردار هرمز ساسانی و بهرام چوبین،  در چم : سرور بزرگ و دانای دارنده اسب نر نیرومند

مسکام(مانند سرکار) - سردار ی از سرداران خشایارشا، ،  در چم :کامیاب بزرگ، کامروا

مگابیز( مانند میامیز) - سردار بزرگ داریوش بزرگ، ،  در چم :ایزد یار،  رستگاری یافته خدا

مناک(مانند روان) - سردار خسرو پرویز،  در چم :دارنده اندیشه نیک

مندویه: سرداری دیلمی، ،  در چم :جاویدان، ماندگار، پاینده

مُنزِس(مانند پردل) - سردار فرهاد چهارم اشکانی و بلاش یکم، ،  در چم :استوارمند بزرگ(شا)

مُنِه زِس: نگ به" منزس"

موتا: سردار دیلمی زمان تازش تازیان که در کنار دریای خزر فرمانروایی میکرد، (چ، رو)

موغان(مانند خوران) - سپهبد مازندران و تبرستان درچم: پارس پیشگان،خدایان،  سروران،بزرگان

مه آفرین: سردار پاد تازی که ماه نخشب را آفرید و تازیان او را به نام "هاشم المقنع" می شناختند،  در چم : آفریده ایزد ماه یا آفریننده ماه

مه باد: سردار هخامنشی،  در چم : نگهبان بزرگ،  پاسدار والا، نگهبان ایزد ماه یار

مهبود- سالار خسرو پرویز، ،  در چم : بزرگ, شکوهمند , والا

مهراسپند- سردار دلیر پارس، درچم : فرشته نگهبان آب,مهر پاک

مهران - سردار یزد گرد که "ابو عبیده"فرمانده تازیان را کشت و تازیان را تار و مار کرد، سردار انوشیروان دادگر,نام یکی از هفت خاندان ساسانی،

مهر بندان-سردار دیلمی، در چم : از تبار مهر و روشنایی وایزد فروغ

مهر برزین- سردار بهرام گور،  درچم : مهر آتشین

مهر به- سردار ساسانی در چم : مهر خوب,خورشید بلند و روشن

مهر پی- سرداری هخامنشی، درچم : مهر تبار,مهر نژاد , مهرین

مهر پیروز- سردار بهرام گور، درچم : پیروزمند دارنده ایزد مهر

مهداد- سردار پارسی,درچم : ماه زاد ,آفریده ایزد ماه و روشنایی

مهرستان- سردار مازیار، درچم : گیرنده نیروی درخشش ماه



[ یکشنبه 2 تیر 1392 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ جستجو گر تاریخ ]

[ نظرات() ]